خاک عالم!دقت کردین من امسال چه وراج شدم؟هرروز دارم یه پست جدید میزارم.بعد حرفام تموم هم نمیشه!حالا الحمدلله گوش شیطون کر ، یا حالم زیادی خوبه!یا چه میدونم سال تولید ملی اثر گذاشته روم!حالا چه جوری الله اعلم!

این سریال مسیر انحرافی رو میبینین؟بعد از مدتها اولین سریالیه که من و همسری ساعت پخشش و هی میپرسیم از هم و 5 دقیقه قبلش میزنیم کانال 3.محض اطلاع آندسته از دوستانی که کانال اغیار میبینن میگم ساعت 8.45 شب پخش میشه.البته معمولا 9 شروع میشه!!!سریال جالب و جدیدیه.از تیتراژ بگیر تا دیالوگاش.فضاش کمی شبیه لا*سته!از همون اولش هم شبیه بود البته!حال ببینین میفهمین!همسری عاشق تیتراژش شده.کارگردانشم نمیشناسم.بهرنگ توفیقی!!!!؟؟؟؟؟

پریشبی دیدم کیوی هامون داره خراب میشه زدم تو خط مرباجات و مرباشو پختم.خوب شد.طعمش  ترش و شیرینه!قرار شده برم واسه مامانم هم درست کنم!بابا ششششششششف!گفتم یه شیشه هم بزارم بمونه واسه یخچال جهیزیه خواهرم.اون موقع دیگه کیوی یافت می نشود.بچه جهازش ناقص میشه!تازه میخوام مربای پوست پرتقالم بپزم.تو "مطبخ رویا" ی عزیز دیدم خیلی قشنگ بود.اونم میزارم واسه خواهرم.دیگه ما اینیم دیگه خراب خانواده!

اردیبهشت امسال اینقده کار دارییییییم!8 ام عقد دختر عمه م هست که قراره خونه مامانم اینا بگیرن.بعد قراره واسه شام بنده ژله درست کنم!فکککککک کن!خودم خنده م میگیره!بعدش احتمالا عقد دختر عمه دیگه م باشه !همون 60 ایه!یادتونه گفتم تو هیئت سر من و اون سفره تکوندن؟؟؟؟؟؟حال خدارو شکر واسه اون اجابت شد!!!!کیسش هم خوبه خدارو شکر!

بعد آخر ماه عروسی پسر عمه همسری ه.همون که جمعه اومدن خونمون.حالا هم که پسر خاله شدن، دیگه نمیشه نریم!زششته!حالا باید برم مو کوتاه کنم.رنگ!اووووه چقدر کار دارم!!!خدارو شکر سرم کمی شلوغ بشه روزشماری اسباب کشی یادم بره دیگه!آخر تیر شروع میکنم به بسته بندی!آخخخخ جون!خدا این 3-4 ماه و جزو عمر من حساب نکنه.آمممممین!

امروز هم اولین جلسه کلاس زبان ه.دعا کنین خوشم بیاد با رغبت برم.

یه کار دیگه هم میخوام انجام بدم.ولی نمیگم.یه کار هنریه.حالا رو غلتک که افتاد لو میدم!

از دیدن پدر سالار هم بسی کیف میکنم.بگم که نگفته نمیرم یه وخ!دقت کردین همه شخصیتهای این سریال اسمشون یا یه نقطه داره یا بی نقطه س؟؟؟؟؟نیشخند-این و اونوقتها هم فهمیده بودم تازشم!!!-

پی نوشت:دوستان عزیزی که سر کلاس نبودن یا حواسشون نبود یه بار دیگه توضیح میدم:

 نی نی "مرد از بس که جان ندارد!!!!!"

حالا هی حالش و از ما بپرسین هی داغ دل ما رو تازه کنین.خووووووب؟؟؟؟؟؟

تازه از اونوقت تا حالا مادرش هم سیستم بدنش کللللا بهم ریخته ، قاطی کرده اساسی!یه چیزایی میبینه عجیییییییب!حالا خیلی نمیشه اینجا توضیح داد!لج هم کرده خاک بر سر دکتر هم نمیره!باباش هم چند شب پیش عصبانی شد به مامانش گفت اینقدر نرو دکتر آخرش بمیری من از دستت راحت بشم!!!!!!مامانش هم کللللی خندید!باباش هم هی زد تو سر خودش با این زن عتیقه ش!دیگه فعلا از اون اصرار از مادره انکار!بدم میاد از دکتر خووووووب!گریه