امروز صبح کمی دیر از خانه بیرون آمدم.قرار بود برای انجام آزمایش بروم.ساعت ٧.۵ که بیدار شدم و پرده را کنار زدم اووووووووووووووه چه برفی!همینطور زل زدم بیرون را نگاه کردن .شبیه طوفان بود.برف از سمت چپ با حالتی شبیه آنچه فقط در فیلمها دیده بودم میبارید و تمام زمین سفید بود.با خودم حساب کردم محل کارمان احتمالا راهها بسته باشد.والآن حتما مدارس تعطیل میشود.خوش بحالشان و...رفتم که آماده شوم.چتر را هم بدون لحظه ای تردید برداشتم.در ورودی ساختمان را که باز کردم مدیون شما باشم اگر حتی یک دانه برف از آسمان میآمد!با دهان و چشمهای باز چترم را در کیفم چپاندم و از سرخوشی آسمان و زمین متحیر.با خودم گفتم : بابا انگار هیچکس تکلیفش را نمیداند.این هم از آسمان!کلا مردد است!

دیروز با جمعی از اهالی فامیل و جک و جوانان جمع شدیم و رفتیم پیست.حالا اسکی نشد پیست تیوپ!!!فرقی دارد آیا؟؟؟؟؟برف بود چه برفی!کلی حال نمودیم!جناب ما هم که جوگیر،فرت و فرت ولو میشدیم روی برفها که عکسمان طبیعی تر و بهتر درآید!!!همسری هم از من بدتر!!!حین عکس گرفتن میپرسم : موهام خوبه؟بهم ریخته نیست؟

و تایید میشنوم.بعد که عکس را میبینم چیزی تو مایه های ژولی پولی!!!چشم غره ام را که میبیند میگوید :بابا اینجوری طبیعی تره!!!!

دیروز متوجه یک نکته فلسفی دبش شدم در حین تیوپ سواری!هر کسی که لیز میخورد و چند ثانیه ای خوش خوشانش میشود باید زحمت بالا بردم تیوپ را هم بکشد!!!و چه بسیار همگانی که هن هن کنان آن مسیر سربالایی تا زانو برف را می پیمایند، گاهی می افتند ، تمام هیکلشان خیس میشود ، نفس کم میآورند ولی میروند تا خود را برسانند بالا تا باز هم چند ثانیه ای قل بخورند روی پیست خود ساخته شان و جیغی بکشند و انرژی تخلیه کنند.

زندگی ما همه همین است.چند سال پیاپی میرویم بالا.میافتیم ، خیس که چه عرض کنم غرق میشویم در تمام زندگی ، می رویم و میرویم ، میدویم و میدویم که چی؟پیر که شدیم در سراشیبی زندگی قهقهه بزنیم و  با نوه هایمان خوش باشیم.و آخر عمری دستمان جلوی کسی دراز نشود.

شنیده ام حین لیز خوردن  روی برف بعضیها صدمه میبینند.یعنی ممکن است در پیری ما قهقهه ما هم تبدیل به هق هق شود؟

نکته : چه جالب .الآن فهمیدم قهقهه و هق هق بر عکس نوشته میشن.(میدونم اون ه اضافه س.سخت نگیر!)

برف نوشت:تمام بدنم کوفته س.اینم آخر و عاقبت تنبلی و بی تحرکیه دیگه!