دیروز خیلی روز بدی بود . البته اولش خوب بودا.چون صبح نیومدم سر کار.و موندم تو خونه.بدلایلی که بماند.رفت خرید کردم و با حوصله زیاد یه ژله رنگین کمان خوشگل که از مطبخ رویا یاد گرفته بودم درست کردم.کلی واسه خودم مجله همشه*ری جوان خوندم و خوابیدم.

خواهرم که تو شهرستان دانشجوئه با خالم اینا تهران بودن که دیشب میخواستن برن.از اونجائیکه وسایلاشون تو ماشین بابام جا نشد نصفشو گذاشتن تو ماشین ما.ما هم که جو رانندگی یه دوهفته ای هست گرفتتمون پریدم پشت رل.من کل زندگیم همین دوهفته س که دارم رانندگی میکنم.چون بابام خیلی زیاد رو ماشینش حساسه و همسری هم که اتول نداشت!و تازه خریدیم.

خلاصه جونم براتون بگه تا یه مسیری خوب رفتم.که یهو یه کامیون از چپ و یه اتوبوس از راست اومدن جلوم .منم نتونستم به موقع کنترل کنم و تلق تولوق زدم به جفتشون!!!(الآنم استرس گرفتم !)وایسادیم و خلاصه خواهرم و اینا رو راه انداختیم با همون ماشین بابام  رو هم رو هم نشستن رفتن!و ما موندیم وسط خیابون.خیلی اعصابم خراب بود.ولی خداییش همسری کلی بهم دلداری داد که تصادف واسه راننده شدن لازمه و ...کلی حرف دیگه.

سپر که کنده شد!گلگیر راست و چپ رفت تو!و دیگه آبروم رفت پیش همه!تا افسر اومد و اولش گفت که اتوبوس مقصره . بعد که به من گفت جابجا بشم من که کلی استرس داشتم گند زدم به رانندگی و خیلی بد رفتم.اونم تا این وضعیت و دید گفت من مقصرم!!!وهر چقدر توضیح دادیم بی فایده بود.دیگه تا خونه همسری نشست و من احساس میکنم دیگه نمیتونم تا مدتها بشینم پشت اتول.

دیشب خیلی شب بدی بود و من تا ساعتها خوابم نمیبرد .همش خودم و بین کامیون و اتوبوس میدیدم.

بچه کسی راهی برای بهبود دست فرمان سراغ داره؟یه راه آسون.!!!

جدا چرا بعضیا اینقدر وحشیانه رانندگی میکنن؟فکر میکنن همه شوماخرن؟

همسر نوشت:بخاطر تمام دلداریهای دیشبت ،آغوشت و نوازشات مدیونتم و ... ممنون.