درسته که من فعلا قصد بچه دار شدن ندارم ولی کلا خیلی تو نخ مامانا و بچه هاشون هستم.هم تو فامیل و خانواده اونایی که بچه های کمتر از ٧ سال دارن در تیررس نگاه من هستن همیشه و من سعی میکنم رفتارشون و تجزیه و تحلیل کنم و درستاشون و یاد بگیرم و سعی کنم اشتباهات اونا رو تکرار نکنم.و هم تو جامعه خیلی زیاد تو رفتارا دقت میکنم.

تو فامیل که معمولا رفتار مادرا و بچه هارو خیلی قبول ندارم.یا خیلی بچه هاشون و لوس و نازک نارنجی بار آوردن که تا میگی بالای چشمتون یه ابرویی هم وجود داره نق بچه هه در میاد و صداش میره رو اعصاب همه .یا خیلی قانونمند و مقرراتی بار آوردن که طفلی بچه نمیتونه دست از پا خطا کنه و بگه بابا من هنوز ۵ سالمهههههههههههه!

تنها کسی که یه خورده به نظر من بجه ش نرماله جاری محترمه س که به هیچ عنوان جلوی جمع دخترش و نکوهش نمیکنه!و البته دخترش هم ذاتا آرومه و اهل زلزله ایجاد کردن نیست!

دوست دوره دبیرستانم یه پسری داره که الآن سونامی ژاپن رو شما تجسم کنین!همون دقیقا!یک بار که همین دوستم و یک دوست دیگه م رو دعوت کرده بودم این پسره حوصله ش سر رفت و رفت تو اتاق خواب ما و در رو هم بست!!!و ما نشستیم به صحبت و عکس دیدن و غیبت!!! و ...چون پسره تنها بود و ما دو تا دوست دیگه هم که بچه نداشتیم خوشحل بودم که داره تو اتاق واسه خودش بازی میکنه و چند وقت یبار میومد و یه چیزی میخورد و میرفت.بعد اینکه رفتن و من رفتم تو اتاق ، چشمتون روز بد نبینه محتویات تمام کشوها بیرون ، کرم ضد آفتاب روی مانتوی اون یکی دوستم ریخته، عکس بچگی من که گذاشتم جلوی آینه میز آرایش پاره، با خط لب روی دیوار نقاشی کشیده و...من و اون یکی دوستم مات اینهمه خرابکاری بودیم و دیگه چیزی هم نمیتونستیم بگیم و کاری کنیم.

جالب اینه که بعد ها که دوستم داشت قربون پاهای بلوری پسرش میرفت و میگفت که خداییش علی خیلی آروم و مودبه!!!پوز خندی زدم و یه کمی از کارهای اون روزش و براش گفتم ولی مطمئنم که باور نکرد چون از لحن "نه بابا علی؟؟؟؟؟؟؟؟"ش معلوم بود.ولی خوب من یه شاهد دارم!!!

اینارو گفتم که بگم من هنوز به یه سبک خاص تو تربیت بچه نرسیدم.دوست دارم به روش و بردارم و طبق اون پیش برم.چه کار کنم که زیادی لوس نشه ، خودساخته و با اعتماد بنفس بالا بار بیاد (علیرغم عدم جود این صفت در خودم یعنی اعتماد بنفس!)مودب و با وقار باشه و در عین حال سرشار از زندگی و شور و شیطنت باشه.با محبت باشه  ولی دستاویز محبت کورکورانه دیگران قرار نگیره!باهام دوست باشه ولی زیادی پررو نشه که حرفام در ذهنش اثر نکنه!

رابطه ش با همسری چطور باشه؟من معتقدم پدر باید جذبه و قاطعیت آخر رو داشته باشه و حرف آخر رو مثلا اون بزنه و بچه م حسابی ازش حرف شنوی داشته باشه .ولی در عین حال دوست دارم با پدرش دوست باشه و راهنماییهاش و از اون بخواد.چون احساس میکنم بچه ای که به پدرش احترام نذاره مادرش رو هم نمیبینه.

نحوه آموزشش چه طور باشه؟از همون اول که نمیشه بفرستمش کلاسای مختلف . دوست دارم بچگی کنه و همه چی به وقتش باشه .ولی نکنه از هم دوره ایهاش که تمام وقتاشون پره عقب بمونه و کم بیاره!!!

خیلی نگرانم.برای آینده بچه ای که هنوز ندارم.

دلیل این ذهن مغشوش و در پست بعد میگم.