(این نوشته مثل افکار این چند وقتم خیلی بهم ریخته است.خودتان منظورم را بفهمید لطفاً!)

یکبار سر یکی از کلاسهای دینی و قرآن سالهای راهنمایی بحث شد راجع به تاریخ و نقش انسانها در پیشبرد آن و ابنکه مثلا اگر بجای فلانی بودید چکار میکردید و چکار نمیکردیدو... همه بچه های کلاس با اعتماد بنفسی مثال زدنی!همه انسانهای نیک روزگار میشدند و اگر پادشاه میشدند بسیار مهربان و مردم دار و رعیت پرور و خلاصه آخر انسان خوب میشدند .معلممان بحث را به کربلا و امام حسین کشاند و ابنکه اگر در کربلا بودید چه میکردید؟ما انگار که از ما بپرسند الآن شب است یا روز یا ماست سفید است یا سیاه با تمام اطمینانمان جانب امام حسین رفتیم و شهید هم شدیم. انگار هیچ شکی نبود. اصلا مگر میشد شک کرد ؟مردم کوفه آدمهای بدی بودند که امام راکشتندو....

ولی من  از اول هم به کوفیان حق میدادم.چرا نباید به جنگ با حسین میرفتند؟آنها از کجا باید میفهمیدند چه کسی حق است و چه کسی باطل؟این خیر و شری که الآن داریم در موردش حرف میزنیم الآن است سال 1389 شمسی و نمیدانم چند قمری.الان است که رفتن به جانب حسین خطری برایمان ندارد که هیچ ، خیر دنیا و عقبی را هم برایمان به ارمغان میآورد.آنها تلویزیون و روزنامه و اینترنت و هزار چیزی که الان ماداریم را نداشتند و فهمشان در حد شنیده هایشان بود که امثال سلیمان و...(اسم اینهارا  از مختارنامه شنیده ام)برایشان میگفتند که آنهم با تبلیغات ، تهدیدات و شکنجه ها ی ابن زیاد نقش بر آب میشد.تازه ما الان با این امکانات هم هنوز در تعیین تکلیف حق و باطل گیر کرده ایم.در زمانه خودمان هم حوصله درگیری و زندان رفتن بخاطر عقیده و اینها را نداریم.قسطهایمان را کی بدهد اگر ما برویم زندان؟ بچه هایمان چه میشوند؟خب بقیه هستند دیگر .اهل کوفه هم این دغدغه ها را داشتند.من عاشورای پارسال تظاهرات نرفتم.بعدش هم نرفتم از هنجارشکنان عاشورا برائت!!!کنم.چون واقعا حقیقت را نمیدانم.چون در بطن ماجرا نبودم.چون نمیخواهم ملعبه هیچ گروه و دسته و حزبی شوم.چون تاریخ ثابت کرده ماجراها آن طور که برایمان شرح میدهند نیست و مردم عملا عروسکی بیش  نیستند.بگذریم.اینها را گفتم که بگویم چند وقتی است فکر میکنم چه خوب شد من در سال 61 هجری هنوز نبودم . خوب شد که آن موقع مجبور نبودم  انتخاب کنم  چون این عقل معاش اندیش که نمیگذاشت برو م و جانب امام حسین رابگیر م.شاید شانس میاوردم و میتوانستم از مهلکه بگریزم که لااقل دستم به خون بزرگترین انسان آن عصر آلوده نشود.که در هر دو صورت جزو منفوران تاریخ میشدم.  اگر قرار است بعد از ظهور امام هم بشوم یکی از مردم کوفه و شک کنم در حق بودن ایشان خدا کند که ظهور ایشان را نبینم و لااقل جزو بیطرفان باشم مثل همیشه.

پی نوشت:چند وقت پیش بجای دعای "خدایا ظهور حضرتت را برسان"برای خودم یک دعا اختراع!!!کردم    "خدایا مرا از آنهایی قرار بده که از ظهور حضرتت شاد میشوند"