در راستای اعتیاد پیشینمان!(اعتیاد به ویلاگ خوانی را عرض میکنم!!!)گذارم افتاده به وبلاگهایی با عنوان زن اول و زن دوم و...خیلی متعجبم از این مخلوق دو پا!از این شاهکار آفرینش!از این خلیفه الله!!!مدیونید اگه فکر کنید منظورم جماعت ذکوره!یک مرد دو تا زن و گذاشته سر کار.این دعوا میکنه برای عشقش.اون میمونه به پای زندگیش و بچه ش!هرشب تو گوش یکیشون قصه عشق سر میده خیر سرش!یواشکی به این یکی زنگ میزنه!با اون یکی میره مهمونی!

من متعجبم!من گیجم!نمیتونم تصور کنم یک نفر بمونه فقط بخاطر بچه ش وقتی بفهمه داره بهش خیانت میشه.اون دومیه با علم به اینکه طرف سایه سر یکی دیگه س

(از این جمله متنفرم سایه سر!!!!) به این آقا عشق میورزه.واقعا عشق میورزه؟یا تحملش میکنه بخاطر یه چیزای دیگه؟من گیجم!چه کمبودایی هست که باعث میشه پای دومی باز بشه! دوتا شدن تمبون ، اعتماد بنفس زیادی ، زیبایی و جذابیت ؟چی؟زنی که راست میره چپ میره به خودش میرسه چی باعث میشه که مردش تو خیابون چشماش میچرخه؟بهانه کمبود محبتم حدی داره بابا!حالا نه که خودشون فرت و فرت زناشون و ناز و نوازش میکنن؟زنا کمبود محبت نمیگیرن آیا؟فقط مردا حق دارن تقی به توقی خورد دلشون هوای آرامش کنه؟من گیجم!یکی من و روشن کنه!چرا تو این بلاگستان لعنتی هر روز یه خیانت جدید میبینم؟چرا تو این شهر لعنتی هر روز یه ماجرای تازه خیانت میشنوم؟مذکرای خائن! چه مر گتونهههههههههههههههه؟

احساس میکنم یه کمی هم تقصیر خودمونه.خود مونثمون!خود مونثاااااااااامون!بعضی وقتا زیادی لی لی به لالاشون میذاریم و لوس میشن!فکر میکنن ماتحت!!! آسمون پاره شده یکه و تنها اینا افتادن تو دامن پر از نیاز زنهاشون!ااونوقته که دیگه خدارو بنده نیستن و هی آوای درک و آرامش و کوفت و مرگ سر میدن!-خیلی عصبانیم به خدا!-

من هیچ تعصبی رو همسرم ندارم.اینو جدی میگم.همیشه هم بهش گفتم هر وقت که احساس کردی زندگیمون و دوست نداری کاملا آزادی.من غرورم بیشتر از این برام ارزش داره که بخوام کسی و بزور به یه چهاردیواری بند کنم وقتی قلبش جای دیگه ای میتپه!ولی در گوشتون میگم خودشم میدونه بهتر از من گیرش نمیاااااااااد!سبز