خوبی بلاگستان - یکی از خوبیهای بلاگستان!!!-این است که از هیچ مناسبتی غافل نمیشوی.نه حالا فقط روز زن یا روز مرد!مناسبتها یادآوری میشود و برای فراموشکاران همین هم غنیمت است.نزدیک روز زن آه و ناله آقایان بلند که زنی نمانده ...زنها ال شده اند و بل شده اند...مادران ما اینچنین بودند و زنانمان آنچنان هستند...چه زنی!چه دوغی !چه کشکی!!!-با اجازه دکتر غریبه!!!-

حالا هم در دنیای وبلاگها دنیای مردو نامردی است...دنیای مرد یافت می نشود گشته ایم ما...چرا دروغ؟خود من هم با آنها در کامنتها همنوا شدم و باور هم دارم که عصرو زمانه مردهای مرد به اواخر عمر پر بارشان نزدیک میشود.مردی نه فقط جنس مذکر که خوی و خصلت مردانگی را میگویم.همان خصوصیات رویایی و دست نیافتنی.

گر دست فتاده ای بگیری مردی...اشک از چشم یتیمان بزدا...و...الی ماشاءالله ....

ولی از صبح کمی حس بی انصافی در وجودم رخنه کرده.اینکه چرا اینقدر بدبین به اطرافم نگاه میکنم...چرا نمیبینم کسانی رو که سعی میکنند در این وانفسای یارا*نه و بنزین و اجاره خانه و هزار کوفت دیگر هنوز به فکر بیماری کودک همسایه شان هستند که توانستند پول جور کنند یانه؟به فکر زن و شوهر نابینایی هستند که بهز*یستی ماهی 30 هزار تومان میداد به هرکدام و دیگر نمیدهد.چرا ؟چون وام گرفته اند که پول پیش خانه بدهند و دیگر حقوق تعلق نمیگیرد...هستند شاید کم باشند ولی خوشبختانه هنوز هستند و هنوز در میان ما نفس میکشند هر چند به نفس تنگی مبتلا شده باشند...

بی انصافم که همسرانی را نمیبینم که جزء معدود مردان خانواده دوست امروزند که سرشان به زندگی گرم است و در این جنگل آکل و ماکول فقط خانواده را میبینند و بس.فقط پدرند و همسر و نقش دیگری برای خود متصور نیستند...تمام تلاششان در این آشفته بازار سرخ کردن صورتشان است کاش روزگار کمی مهربانتر باشد با این صورتهای زرد...کاش زمانه کمی انصاف داشته باشد و کاش روزی برسد تمام مردان و زنان سرزمینم مردانه زندگی کنند...

پی نوشت : همسرم هرگز اینجا را نمیخواند.هرگز فکر نمیکند که من از او اینگونه تشکر کنم.ولی بی شک یکی از مردهای این سرزمین است که خانواده کوچکش تلاش او را   برای زدودن زردیها فراموش نمیکنند.تلاشی آمیخته با مهر تمام...