جمعه همسری بعد از 5 روز که رفته بود پیش مادر جونش!!!-البته برای انجام کاری نه بیخودی!!!-رسید تهران و گیر سه پیچ که بیا دنبالم.اونم کجا؟راه آهن!!!

ماشین و پارک کردم تو یه کوچه همون اطراف و داشتم میرفتم سمت ایستگاه ، یه مرد داغون مشکوک - از اونجایی که بنده همینجوریشم شدیدا مورد علاقه عمله جات مملکتی هستم چه برسه که داشتم میرفتم دنبال آقامون و اندکی آرایش ملیح داشتم و بسی دلربا شده بودم حدس زدم!!!- دو تا 10 هزاری درآورده و داره میاد سمتم!!!منم طبق موارد اینچنینی که خودم و با موبایل الکی مشغول میکنم تا کمتر چشم تو چشم بشم با گوشی در حال ور رفتن بودم که رسیده میگه:آبجی!!!ساعت داری؟؟؟و من در نهایت بلاهت گفتم نه شرمنده!!!-گوشی دستم بود خب!دو قدم رد شده برگشته میگه:جا خالی داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منو میگی اموات همسر و آوردم وسط که آخه من اینجا چه غلطی میکنم؟؟؟مرتیکه از اونایی بود که جا خالی داشت به خواهر پایه شم رحم نمیکرد...

همسری 5 روزی بود که نبود!!!بنده به هیچ وجه من الوجوه دلم براش تنگ نشده بود!حتی کمی!!!این فاجعه نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پریشب روی کارتهای برادری رو با خط زیبام نوشتم!یاد کارت نویسی خودم افتادم!سر هیچی با همسر دعوام شد رفتم گرفتم خوابیدم!!!همیشه دلم میخواست کارتهامون و خودم بنویسم که سر یه لجبازی بچگانه نشد...

دیشب شب قدر بود و برای ما شب قهر شد!!!هر کی دلش شکست برام دعا کنه .بدجووووووووووووور محتاجم به دعا.اگر لیاقتی بود برای دوستان دعا میکنیم.