بارون که میاد من دیوونه میشم.دست خودم نیست.تو تمام لحظات خوشی وقتی خیلی داره بهم خوش میگذره دلم میخواد یه نم بارون هم بزنه.یا لااقل هوا ابری باشه.انگار با قطره قطره هاش خوشی هام تکمیل میشه.قبلا ها تا صدای تق تق بارون رو رو کانال کولر میشنیدم تو حیاط بودم .میچرخیدم و آواز میخوندم.دستام و باز میکردم.سرم و بالا میگرفتم و داد میزدم.آآآه که چه لذتی داشت واسم.بعد با غرغرهای مامان خیس می ایستادم تو ایوون و ترانه میخوندم واسه خودم.

باران میبارد امشب

دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته

ره میسپارد امشب

چقدر این آهنگ و دوست داشتم.هنوز هم با شنیدنش حالی به حالی میشم.

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست...